سلام به همه بروبچه های بالا شهر و پایین شهر و شهرک بغلی و همسایه های دور و نزدیک .
خوبین که انشاءالله ! خب خدارو شکر .
کیفتون کوکه . زندیگیتون به کامه یا به تی تابه ؟
عید سعید فطر رو هم به همه تبریک می گم .صد صال به این سالها .
خب چه خبر ؟ آهان دیروز یه خبری خوندم مبنی بر اینکه جناب پرزیدنت بچه مثبت خودمون
به بچه های واشن گتون گفته مذاکره رو بذارین در کوزه آبشو بخورین خیلی ادعاتون میشه
می فهمین ، بیاین مناظره کنیم ، سر اینکه گلمراد داره میخنده یا گریه میکنه ؟
حالا !!!
حالا بچه های واشن گتون اینا موندن چه کنن . بدبختا دستور دادن نفص ماه واره هاشون
هویجوری دور و بر ده این بنده خدا بچرخن بلکه اطلاعاتی از خودشو کاراشو ملوسشو ......
بدست بیارن .(گل مراد رو طول میکنم . نه ببخشید عرض میکنم )
می بینید این پرزیدنت ما چه فکری داره . اونوقت هی بگید این مخش ... (بیخیال )
اما خیلی مهمه که در عرصه بین الملل بدونی گلمراد میخنده یا داره گریه میکنه .
سیاستمدارا اینو خوب می دونن .
چی بگم والا . بخدا من نمی خوام برم سراغ سیاست . یه وقت فکر نکنین این آلونک سیاسیه،
نه !!! بقیه کشورها یه جشن باحال ، یه سنت باحال ، یه تیم ورزشی باحال .... دارن .
ولی میهن خودمون تنها چیزی که باحالیش زده بالا تصمیمات و کارهای رئیس جمهورشه .
آخرش کارشون میشه حکایت خر مش غلام .
یه رو خر مش غلام رم کرد پالونو انداختو بار کم کرد
اوصار ا گردنش سوا کرد ..........................
( بیخیال . رفقایی که همراهشون همراشونه می دونین کیو میگم .)
یادش بخیر اون موقع که من پرزیدنت بودم . یه سیاستمدار قابل .شما اون موقعها نبودید .
سال ۳۲ بود . هنوز دایناسورا منقرض نشده بودن .
من بودم ، بابا بود و مامان . البت اون موقع تازه اومده بودن رو زمین . با یه گله دایناسور که
می خواستیم بهشون قانون یاد بدیم .
هر چند آخرش زدیم منقرضشون کردیم . هیچی نمیفهمیدن .
بگذیریم بذارین یه نکته آموزشی بهتون بگم .
دیروز اولین کلاس ترم جدید بود . گوش شیطون کر از در کلاس که رفتم تو دیدم کل کلاس
سیاهی میزنه . ماشاءالله همکلاسیا ( خانوما رو عرض میکنم) کرور کرور دارن اضافه میشن .
۴۱ خانوم ، و با چندتا ضرب و جمع و دوباره ضرب جمعیت آقایون رو به ۹ نفر رسوندیم .
خداوکیلی ایول . نکته آموزشی کجاست ؟؟؟؟؟؟
اینه که خانوما این حس ز گهواره تا گور دانش بجوی رو خوب گرفتن .
خوش باشید . جای ما روهم خالی کنید .
سلام به بچه های گل روزگار بی کسی که در این لحظات ناب سر بر با لین نهشته اند و در
دهکده ای به پهنای صفحه مانیتور خرامیده خرامیده در وبلاگستان گذر می کنند .
و کمال تشکر را داریم از شما عالیجنابان که قدم رنجیده نمودید و در این بی بنزینی به این
محفل تشرف فرمودید .
خب هفته ای بود مقدس گذری کرد بر ما .( یاد باد یاد یاران ، یاد باد )
رئیس جمهور محترمه ، مکرمه ، مقتدره ، مسئوله ، مفعوله ، مفعاله ، فعاله ، فعلاتن ( آخی
من موندم کی می خوان فارسی رو پارسی کنن . زدیم تو باب عربی ) هم که در دنیای آزاد و
زیر سایه ی شیطان بزرگ ( به قولی ) به سر می برند . و خوشا به حالش که یک کوکا کولای
اصل نوش جان می کند . دنیایی است بس عجیب آقا جون . با این همه ذهن عالم و
ادیب و عقل مترقی ما مانده ایم . البته هم اکنون نشسته ایم ، اما ذهنمان سراپا مانده است
در فکر فرو . رئیس جمهور این مملکت پا شده ساک به کول انداخته رفته اونور دنیا که
چی بشه ؟ رفته نشته بین ۵۰۰ نفر آدم ( تعدادرو آمار نداشتیم ، همینجوری نوشتیم ) بیکار و
دل خوش این دنیا خاطره تعریف کردنو خالی بستن و حالی به حولی کردن .
پاشده رفته دانشگاه مملکت خارجه حرف بزنه !!! همچین فارسی رو پاس داشت و انگلیسی رو
باش هم زد که ملت کف کردن . خب مثه آدم بگو یه دقیقه وقت بدین .
تازه از کیسه خلیفه هم می بخشه . میگه همه پاشین بریم ایران تو دانشگاههای ما صفا کنید .
آزادی اندیشه رو ببینید .( والا تو دانشگاه ما که استادا از بس حرف می زنن همه خوابشون
می بره و کسی حال اظهار اندیشه نداره ، شما رو نمی دونم )
خب عزیز من بیان یه اداره نقلی ملل متحده تو تهرون خودمون بسازن ، کلی درآمد کسب کنن .
به خاطر یه بطری کوکا آدم یه ایلو دعوت کنه بیان اینجا ؟
نمی فهمن دیگه . اونوقت ما ذهن های فرهیخته باید بشینیم در مورد کار آقایو از خودمون تفکر
در کنیم . آخرش هم به هیچ نتیجه ای نرسیم .
خوش باشید .
سلام به دوستان گل سلامتین .
جاتون خالی نیم ساعت قبل اینکه بیام برسم به خدمت دهکده ی جهانی داشتم فیلم رایدرز
رو نگاه می کردم . (احیانا هیچکدوم ندیدینش . البته فکر نمی کنم دوبله شده باشه )
قصه در مورد سرقت بود . چندتا جوون باحال و خوش قیافه تصمیم گرفته بودن در عرض
چند شب پول پارو کنن .البت با روشهای باحال .( از اونا که کلاس داره )
البته با تمرینهای زیاد و پیچیده . که از هر کس یه مرد میسازه .
خلاصه دست به سرقت میزدن و گوش شیطون کر موفق هم میشدن .
آخ که چه حالی میده چند شبه پولدار شدن . نه ؟
(البته شایان ذکر است که این نکته را مبذول داریم : که اینها همه فیلمه ، هر چند در ایالات
متحده امریکا سرقت های باکام بیشتر از سرقت های ناکام می باشد )
اما در ایران عزیز دلمان چه می گذرد .
رجبعلی ( اسم فرضی می باشد ) صبح که از خواب ناز بیدار میشود ، دست در جیب می کند
می بیند یک قران هم ندارد .جوراب مشکی ننه اش را بر سر می کند و یا علی مدد .
به سمت اولین بانکی که در همان نزدیکی ست می رود .
توی راه از یکی از بچه محلاشون یه تفنگ تقه ای هم قرض می گیره و راه میفته میره بانک .
تو بانک هم از راه میره اولین باجه و میگه هر چی پول داری اخ کن بیاد .
بدبخت با کلی عجز و خواهش پول می گیره که میبینه پلیس تشریف فرما شده .
بنده خدا ترس همچون بر او قالب میشود که نمی فهمد اسلحه تقه ای می باشد و یادش
نبوده فشنگ هایش را از بقال محل بخرد . چند بار شلیک و باقی قضایا .
آخی دلمون کباب میشه برای این قسمتش . که بیچاره توسط مامورین بازداشت میشه .
حالا مامورا که می برنش +باقی ملت توی بانک که اونو با لگد و به بیرون می فرستن +
تفنگه که شکسته و جواب بربچ رو چی می خواد بده + جوراب ننه که توقیف شده + ناکامی در
کام .
بدبخت رجبعلی قصه ما . آخه به این هم میشه بگی زندگی ؟
ولی بانک زدن هم عالمی داره ها !!! من الان ییهو تصمیم گرفتم ...
تا بعد رفقا .