ترمینال

لحظات دارن سپری میشن . تو کجای کاری ؟!

ترمینال

لحظات دارن سپری میشن . تو کجای کاری ؟!

سرقت

سلام به دوستان گل  سلامتین .

جاتون خالی نیم ساعت قبل اینکه بیام برسم به خدمت دهکده ی جهانی داشتم فیلم رایدرز

رو نگاه می کردم . (احیانا هیچکدوم ندیدینش . البته فکر نمی کنم دوبله شده باشه )

قصه در مورد سرقت بود . چندتا جوون باحال و خوش قیافه تصمیم گرفته بودن در عرض

چند شب پول پارو کنن .البت با روشهای باحال .( از اونا که کلاس داره )

البته با تمرینهای زیاد و پیچیده . که از هر کس یه مرد میسازه .

خلاصه دست به سرقت میزدن و گوش شیطون کر موفق هم میشدن .

آخ که چه حالی میده چند شبه پولدار شدن . نه ؟

(البته شایان ذکر است که این نکته را مبذول داریم : که اینها همه فیلمه ، هر چند در ایالات

متحده امریکا سرقت های باکام بیشتر از سرقت های ناکام می باشد )

اما در ایران عزیز دلمان چه می گذرد .

رجبعلی ( اسم فرضی می باشد ) صبح که از خواب ناز بیدار میشود ، دست در جیب می کند

می بیند یک قران هم ندارد .جوراب مشکی ننه اش را بر سر می کند و یا علی مدد .

به سمت  اولین بانکی که در همان نزدیکی ست می رود .

توی راه از یکی از بچه محلاشون یه تفنگ تقه ای هم قرض می گیره و راه میفته میره بانک .

تو بانک هم از راه میره اولین باجه و میگه هر چی پول داری اخ کن بیاد .

بدبخت با کلی عجز و خواهش پول می گیره که میبینه پلیس تشریف فرما شده .

بنده خدا ترس همچون بر او قالب میشود که نمی فهمد اسلحه تقه ای می باشد و یادش

نبوده فشنگ هایش را از بقال محل بخرد . چند بار شلیک و باقی قضایا .

آخی دلمون کباب میشه برای این قسمتش . که بیچاره توسط مامورین بازداشت میشه .

حالا مامورا که می برنش +باقی ملت توی بانک که اونو با لگد و  به بیرون می فرستن +

تفنگه که شکسته و جواب بربچ رو چی می خواد بده + جوراب ننه که توقیف شده + ناکامی در

کام .

بدبخت رجبعلی قصه ما . آخه به این هم میشه بگی زندگی ؟

ولی بانک زدن هم عالمی داره ها !!! من الان ییهو تصمیم گرفتم ...

تا بعد رفقا .

نظرات 7 + ارسال نظر
باران یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:17 ق.ظ http://aranbaran.blogfa.com

ااااااااااااااا
تبریک می گم
وبلاگ جدید
مبارکه
اینجا زیاد غم نیست
خیلی شاده
ای وللللللللللللللل
خیلی باحالی ها

باران یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:19 ق.ظ http://aranbaran.blogfa.com

این رجبعلی بیچاره
واقعا ها
نمی دونم
یا اشکال از دزدامونه که خیلی بی عرضن
یا پلیسامون خیلی قوین
که فکر نکنم
البته توهین نباشه ها
حقیقته
همیشه پلیسا آخر ماجرا می رسن
تا نشه ها رو جمع کنن
به جون خودم
در ضمن
هیچی.........

باران یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:20 ق.ظ http://aranbaran.blogfa.com

به به
آقا رضا چشمون روشن
کجا تشریف می برین
نکنه به خیالتون زد شما هم............
ا
ا
نکنی ها
نکن این کارو
وایستا
اگه به بابات نگفتم

سالوش یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 01:51 ب.ظ http://www.saloosh.blogfa.com

سلام ...
مرسی از اینکه خبرم کردی ...
اگه من خبر ندادم که اپ کردم به خاطر عادت همیشگیمه ...
راستی بعضی وقتها پدر ادم رو در مییاره ...
وبلاگت رو میگم ...
نمیتونم نظر بدم ...
بگو اینجور وقتها چیکار کنم ...

گندم دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 12:24 ق.ظ http://www.sagheyegandom-m.blogfa.com

سلام
چه خوب بود اگر درخلوت کوچه های متروک به دنبال غریبی می گشتی که سالهـاست نامش
از یادت رفته،چه خوب بود اگر محبت فقط در قصه ها به تصویر کشیده نمی شد!
چه خوب بود اگر دلهای پر از عشق و وفا در جفای بی وفایی ها ترک برنمی داشت

آرش دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 03:30 ب.ظ http://www.setarehbaran.blogsky.com

سلام رضا جان
ممنون از حضور و نظر پر مهرت
خیلی لطف کردی به من سر زدی
امیدوارم از این به بعد بیشتر با هم آشنا بشیم

م ی ث م چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 05:19 ب.ظ http://mrblue.blogsky.com

بانکا الان خطرناکن! طلافروشی بهتره!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد