وقتی عباس روشنی و پاکی را شرمسار خود کرد ؛ شاید زمین خیلی دوست می داشت ،
در نهمین شب از حرکت باز ایستد ، تا شاید فردا نیاید ؛
اما آمد و شمشیرها در چکاچاک تن ها پاره کردند و خونها ریختند .
و در سوگ نشست صحرا وقتی خورشید کم کم به غربزمین شتافت .
وقتی سواران میان خیمه ها می تاختند ؛ سکوتی سهمگین میان ناله ها در دود گم بود .
و کودکی که در میان تن ها دنبال پدر می گشت و حسین (ع) که خونین پر کشیده بود ؛
اما هنوز بی سر سخن می گفت .
یا حسین .... و اکنون هر ساله محرم که می شود ، سیاهپوش می شویم و بر سر و
سینه می زنیم . و اما ، آیا من دریافته ام چرا شهید شدی یا حسین ؟؟
یا حسین ....
می دانم پروانه ات نیستم ای شمع
اما برویان بالهایم را ؛ مرا دریاب ؛
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را
نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بیآبی معرفی کردند.
دکتر علی شریعتی
من هم این ایام تسلیت میگم
با تاخیر این ایام رو بهت تسلیت میگم.
سلام...خوبی...بابا شرمنده...نبودم خیلی وقته جون ارگونات...جدا خداییش خر ما از کرگی دم نداشته بیده...ما هم مث رفقای قدیم هستیما...دارمت...زت زیاد...ای لو یو...
نه من تو رو فراموش نمیکنم
تو ما رو یادت رفته که انگار سرت شلوغه از بی معرفتی نیست
سلام رضای نازنینم
خوبی نازی جون
چه می کنی عزیزم
ممنونم که قابل دونستی و قدم گذاشتی
می دونم که به افسانه های واهی من عادت کرده بودی
ولی چه کنم
وقتی آدم دیوونه می شه
هیچی جلوی چشاش نمیاد
عزیز دلم
این استار جان
یه شکست خورده ست از همون موضوع
اونم از اون طرف شکست خورده
مثل تو خواهرش شدم
کمکش می کنم
خیلی بی تابی می کنه
از من کوچیکتره
ولی خیلی دلم .............
نه هم دلم برا خودم سوخت و هم برا اون که اینطور بازیمون دادن
یه بازی کثیف
دو تا آشغال
اه ول کن
ما اومدیم اینجا از دلتنگیامون بگیم
شاید اروم بشیم
تو هم کنارمونی مگه نه
دوستت دارم
مریم بارانی