و چه شبهای سحر سوخته من خسته در بستر بی خوابی
درِ بی پاسخ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن
یادگاری به نشان داشته ام ، کوفته ام ؛
کس نپرسد ز کوبنده ولیک
با صدای تو که می پیچد در خاطر من .
" کیست کوبنده در ؟ "
هیچ در باز نشد
تا خطوط گم و رویایی رخسار تو را
باز یابم من یکبار دگر .
آه تنها همه جا ، از تک تاریک ، فراموشی کور
سوی من داد آواز ... پاسخی کوته و سرد
"" مُرد دلبند تو ، مُرد ""
در فلک راز نیازم پیچیده ؛
دریغا ای فلک ، تو که ما را بی پناهی دادی ؟؟؟؟
خلوت سوخته ی این شب تاریکم را با شلوغی میازار ،
که تمنا ریشه ام را خشکانده .
و در این دیر زمانی که شفقت خفته است ،
شعفی نیست که به درگاه دگر باز خرامیده به راهی شوم و
مُلک ساقی یابم از بی خانمانی .
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای.....
سلام رضا جان
خوبی
خیلی زیبااااااا بود به دلم نشست
در فلک راز نیازم پیچیده ؛
دریغا ای فلک ، تو که ما را بی پناهی دادی ؟؟؟؟
خلوت سوخته ی این شب تاریکم را با شلوغی میازار ،
که تمنا ریشه ام را خشکانده .
موفق باشب در پناه حق
سلام
عمیقترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد!!
عمیقترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی!!
عمیقترین درد زندگی مردن نیست بلکه نا تمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی!!
عمیقترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگی است!!
عمیقترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشم هاست!!
عمیقترین درد زندگی من هم مردن نیست!!
سلام
بسیار زیبا بود
ممنونم که به وبلاگم سر زدید
موفق باشید
سلام
رد میشدم گفتم یه سلامی داده باشم ////
سلام رفیق پیشرفت کردی ولی تغییرم کردی ایول دمت بابا ولی ....در کوی نیک نامان مارا گذر ندادن گر تو نمی پسندی تغیر ده قضا را........... مواظب خودت باش
راستی قبلا ادعای نداشتم تو شعر ولی حالا دارم دوستداریم
رفیق